من خدایی دارم که در این نزدیکیست 

نه در آن بالاها!

مهربان,خوب, قشنگ
چهره اش نورانیست
گاهگاهی سخنی می گوید با دل کوچک من
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد
او مرا می خواند, او مرا می خواند
یاد او ذکر من است در غم و شادی
چون به غم می نگرم ان زمان رقص کنان می خندم
که خدا یار من است
که خدا در همه جا یاد من است
او خداییست که همواره مرا می خواهد...

برای تو که نیستی...


 

من سالهاست

کلمات و جملات زیبا را با تو معنا می کنم

به تو ربطشان میدهم

به لبخندهایت، سکوتت، حتی اخم ها، خود خواهی خسته کننده ات ...

هر چه از زیبایی لمس میکنم 

یاد تو می افتم ...

و سهمی برای تو کنار می گذارم.

برای من همه چیز، با عیار تو سنجیده می شود...

زیبایی با لبخند، یا غم های عمیق و شیرین ...

همه چیز را برای تو می خواهم...

همه چیز را با تو می خواهم ...

و این احساسی ست توصیف نا پذیر و شاید عجیب ...

همان احساسی که وقتی خنده های از ته دلت را می بیند

خنده هایی که برای من نیست

نفسش بند می آید و بال در می آورد ...

من سالهاست...

بیشتر دوستت دارم... 

تواما...

"کوچه"

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم     همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم                 


شوق دیدار تو لبریز شداز جام وجودم            شدم آن عاشق دیوانه که بودم


درنهانخانه جانم گل یاد تو درخشید               باغ صد خاطره پیچید یادم آمدکه


شبی باهم از آن کوچه گذشتیم                  پرگشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم                 توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت                        

                              

                                    من همه محو تماشای نگاهت                                                                                                             "شعر کوچه فریدون مشیری"

**تبلدمن**

سلام دوستای گلم امروز تولدمنه واسه همین خیلی خوشحالم...    

امیدوارم شماهم هرروزتون باشادی ونشاط باشه ازاینکه تاحالا منوبانظرت خوبتون همراهی کردین واقعاممنونم

قطار و پسر جوان

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند."  مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید."

زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"

مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند

مثل خدا تنها باش..

کوروش کبیر میگه :

بودن باکسی که دوستش نداری

ونبودن باکسی که دوستش داری

هردو رنج است

پس اگر همچون خود نیافتی

مثل خدا تنها باش..

دلت قرص

گاهی گردش پرگار تقدیر در دست تو نیست باید بنیشینی و نظاره کنی   

 اما "مرکــــــــــــــــز" را که درست انتخاب کرده باشی "دلت قرص باشد" دیگر هر چه می خواهد بچرخد!!!

یه وقتا اینقدر آدم زندگیش غمناک میشه

که دوست داره یکی یهو بگه کااات …

عالی بود عالی …

خسته نباشین بچه ها …
واسه امروز بسه !

          آپلود عکس

 سفر مرا به زمین های استوایی برد





"سهراب سپهری"

اینجا که مجسه سازی نیست...

خودت باش....

خوششان هم نیامد،نیامد

اینجا که مجسه سازی نیست...

نمیدانی

آن روزها و این روزها


آن روزها گنجشک را رنگ میکردند و جای قناری میفروختند

این روزها هوس را رنگ میکنند و به جای عشق میفروشند

آن روزها مال باخته میشدی

این روزها دلباخته ...


جملات تامل برانگیز ...

برین ادامه مطلب...

ادامه نوشته

تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن

گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگلم... بوس بوس بوس


گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر

 

بعد از قطع کردن تلفن :
دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد


پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

گاهى سکوت مى آموزد
بودن همیشه در فریاد نیســت ...
اسطـــوره شدن یعنى در عین رفتــن بمــانى
یعنى باشى یـــا نباشى دوستت داشته باشند و دلــ تنگت شوند ...

حتی زندگی......!

زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را....

تنبلی

محققان ایرانی بر این باورند که 18546972064 نفر در ایران مبتلا

به تنبلی مفرط هستند چون...

حاضر نیستند حتی این عدد رو کامل بخونن!!!

شما چی ؟کامل خوندی؟؟؟

نخوندی؟؟؟

نخند!!!

برو فکری بحال خودت بکن!!!


دلم تنگه


r153_18500000.gif                                                                                                                           

ﺩﻟﻢﺗﻨﮕﻪ . . . .

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﻣﻌﻠﻢ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺳﺮﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﻭﻝ
ﻫﻔﺘﻪ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﺎﺭﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ آبی ﻭ ﻗﺮﻣﺰ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎﮐﻦ ﻭ ﮔﭻ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﻟﯿﻮﺍﻧﺎﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﻓﻠﻮﺕ ﺩﺍﺷﺖ ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ....
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺩﻟﺨﻮﺷﻴﻬﺎﻱ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ.....

خطا ی دید

در تصویر زیر، ابتدا از نزدیک به این خط ها نگاه کنید، چه می بینید؟

بجز تعدادی خطوط عمودی چیزی دیده نمی شود.

خطای چشم

حالا از مانیتور فاصله بگیرید، چه می بینید؟

چهره ی زنی که در بین خطوط مخفی بود اکنون آشکار شده است!!!



تاريخچه ي تقلب

تاريخچه تقلب از جايي شروع مي شود كه " حسن كچل " براي نخستين بار به مكتب رفت . از بد ماجرا ، همان روز امتحان ماهيانه كودكان مكتب بود ؛ ليك حسن كچل از روي تنبلي چشمان چپش را بر روي ورقه ي همزاد انداخت تا نكته اي بس ارزشمند از ورقه ي فوق الذكر دشت كند .

اين بود كه اولين تقلب تاريخ بشري رقم زده شد . البته اين تقلب با روش هاي بسيار ابتدايي بشري رقم زده شد. البته اين تقلب باروش هاي بسيار ابتدايي (در مقابل ترفند هاي كنوني ) صورت گرفت . بدين ترتيب كه حسن با كلي زور زدن خود را به بالاي ورقه ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را كش رفت . از آن به بعد تقلب دوران طلايي خود را آغاز كرد .

 

روش هاي نوشتاري

1. نوشتن روي كف پا ، پس كله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن روي ديوار ، روي ميز ، پشت نيمكت ، زير نيمكت ، پشت لباس يا مانتوي دانش آموز جلويي ، ...
3. نوشتن به روي دستمال كاغذي ، پاكت نامه ، ...
4. نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازي آن در حفره هاي مختلفي از جمله بيني ، دهن ، گوش ، فك پايين ، دريچه آئورت ، ...

 

روش هاي باكلاس

1. استفاده از ماشين حساب مهندسي
2. استفاده از موبايل
3. استفاده از آيينه ، موچين ، لوازم آرايشي ، فيلم ، عكس ، ...

 

روش هاي بي كلاس

1. شيره ماليدن بر سر يكي از بچه درس خون ها
2. خم كردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو

 

توجه :

اگه در اين امر تبحر كافي نداريد ، اصلاً سمت اين كار نريد ؛ كه عواقبي جز‌ء ضايع شدن و اخراج و تابلو شدن ندارد .

 


تست هوش

چهار حیوان برای مسابقه ای از درخت نارگیل بالا می روند
شیر و میمون و زرافه و سنجاب
هرکس موز بیشتری بکند برنده است
فکر میکنی کدامیک برنده می شود؟
جواب سوال بازگو کننده شخصیت توست
پس بادقت فکر کن
 

جواب را در زیر ببینید
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
.
:اگر جوابت
شیر است = خسته و کسل هستی
میمون = خنگ هستی

زرافه = کاملا احمق هستی
 
سنجاب = ناامید هستی
چرا ؟!
براي اينكه :
 
درخت نارگیل که موز ندارد !!!!!


سیر تکامل اسم



ﺍﺯ ﺩﻫﻪ 50ﺑﻪ ﻗﺒﻞ:
ﺯﯾﻨﺐ / ﺍﮐﺮﻡ/ ﻣﻠﻮﮎ/ ﺑﻄﻮﻝ/ ﮐﻮﮐﺐ/ ﺳﮑﯿﻨﻪ/ ﻓﻮﺯﯾﻪ / ﺯﮐﯿﻪ / ﮐﻠﺜﻮﻡ

ﺩﺭ ﺩﻫﻪ 60:
ﺯﻫﺮﺍ/ ﻓﺎﻃﻤﻪ/ ﺣﺪﯾﺚ / ﻓﺮﯾﺒﺎ / ﻟﯿﻼ‌ / ﺳﻤﯿﻪ / ﺭﺍﺿﯿﻪ / ﻣﻨﺼﻮﺭﻩ

ﺩﺭ ﺩﻫﻪ 70:
ﻫﺎﻧﯿﻪ / ﻓﻬﯿﻤﻪ / ﺁﺭﺯﻭ / ﻣﺮﯾﻢ/ ﺳﺎﺭﺍ / ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ / ﮐﯿﻤﯿﺎ / ﺁﺗﻨﺎ

ﺩﺭ ﺩﻫﻪ 80:
ﯾﺎﺳﯽ/ ﭘﺎﺭﻣﯿﺪﺍ / ﺁﯾﺴﻮﺩﺍ / ﮊﯾﻨﻮﺱ / ﺳﯿﻨﻮﺱ/ ﮐﺴﯿﻨﻮﺱ/ ﭘﺎﻧﯽ / ﺷﺎﺩﻧﻮﺵ / ﭘﺎﺭﺳﯽ ﮐﻼ‌ / ﺯﻣﺰﻡ / ﺭﺯﯼ / ﭘﻮﻧﯽ / ...

ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩ ﺩﻫﻪ 90 ﺑﺮﺳﻪ ... :| :)))
♥♥♥
♥♥

آن شرلی با موهای قرمز!

تیتراژ ابتدایی کارتون انه شرلی دختری از گرین گیبلز:

دختری از گرین گیبلز

آنه!


تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه، پنهان بود.
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت از تنهایی معصومانه دستهایت.
آیا میدانی که در هجوم درد ها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود.


آنه!


اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و اینک آن شکفتن و سبز شدن در انتظار توست در انتظار توست....


چندتاازعکساشم میزارم ادامه مطلب حتما ببینید....

ادامه نوشته

چقدر بزرگ شده است


پسرک گرسنه اش است، به طرف یخچال می رود،
در یخچال را باز می کند...
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند،
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد...

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه ام بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است.


فاصله.

 

در سرزمینی زندگی می کنم
که مردمانش همه، شکایت دارند از تنهایی
ولی نمی دانم!
پس;
دلیل این فاصله ها در چیست؟!

زن نیازمند


ادامه مطلب روببینید...
ادامه نوشته

لحظه هایی هست...

لحظه هایی هست که وقتی سخت دلگیری دردت را در سینه ات فرو می

ریزی تا آشکار نگردد

لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه زده، بغض می کنی

اما پشت لبخندی ساده پنهان خواهی کرد

لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می خواهی درد دلت را

فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی توانی

لحظه هایی هست که سخت، خسته می شوی از دست کسانی که حرف

هایت را نمی فهمند و باز چیزی نمی گویی

لحظه هایی هست که وقتی از تنهایی زمین گیر می شوی، سرت را به

دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ نمی گویی

لحظه هایی هست که دلت می خواهد فریاد زنی و خالی شوی از هر چه

درد، ولی باز نمی توانی...
و

لحظه ایی که سخت تر از تمام لحظه هاست. لحظه ای که عادت می کنی

به هر چه درد و چه سخت لحظه ایست.. 


گفتگو با خدا …

این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد

 

Interview with God

گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with God

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

 

So you would like to Interview me? “God asked

خدا گفت: پس میخواهی بامن گفتگو کنی؟

ادامه نوشته

میدونستید؟؟؟؟

ایا میدونستید از روی سایز پا میشه سن رو تشخیص داد؟؟؟ سایز کفشتو

ضربدر۵ به علاوه ۵۰ ضربدر ۲۰ به علاوه ۱۰۱۳ کن‏ ‏وسال میلادی تولدت رو ازش

کم کن یه عدد ۴ رقمی میشه که ۲ دقم اول سایزپات و ۲ رقم دوم سن!!(برای

سال میلادی سال تولدت رو به شمسی به علاوه621 کن)

دل زمزمه کرد....امتحانش کن!

  غرور گفت “غیر ممکن است

”تجربه گفت “خطرناک است

"عقل گفت “بیهوده است

دل زمزمه کرد ” امتحانش کن”